![]() |
![]() |
|
|
Artiq yad baxishla baxirsan mene, Bu gun seni menden aldi ayriliq. Hele ne qeder sozu demedim sene, Aramiza nifaq saldi ayriliq... Artiq yad baxishla baxirsan mene, Bu gun seni menden aldi ayriliq. Hele ne qeder sozu demedim sene, Aramiza nifaq saldi ayriliq.. Ureyimi sene bexsis vermishdim. Onu hec eledi, qirdi ayriliq. Dunyada bir tekce seni sevmishdim Aramiza nifaq saldi ayriliq... Bu sevgiden artiq bezmishem bele, Mene ezab verib doydu ayriliq. Goz yashim gozumde donubdur sele. Meni goz yashiyla qoydu ayriliq... Men hech alchaltmazdim oz qururumu. Amma qururu da aldi ayriliq... Ureyimde qoyub butun arzumu, Aramiza nifaq saldi ayriliq... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 18:47 توسط |
|
|
ديباچه اى بر يک ضرورت زيبائى و پيشرفت جهانى که در آن زندگى مىکنيم، به کثرت صداها، زبانها و فرهنگ هاست. کشور ما ايران نيز بالقوه از اين کثرت زبانى، ادبى و فرهنگى مستثنى نيست. اما در عمل، از { نعمت های} اين کثرت، محروم مانده است. زبانها و فرهنگهاى اقوام و مليتهاى مختلف در کشور ما، به سود يک زبان، ادبيات و فرهنگ، يعنى فارسى، ناديده گرفته شدهاند. هر چند اقوام و مليتهاى غيرفارس، بويژه آذربايجانىها، هرچه در توان داشتهاند، در راه اعتلاى زبان و فرهنگ و ادبيات فارسى بهکار گرفتهاند، اما ستمى که از سوى حکومتها و متعصّبان جانبدار ِ” تنها فارسى براى همهى مردم ايران”، بر ساير مليتها و صاحبان زبانها و فرهنگهاى غيرفارس- بويژه در صد سال گذشته که عصر رفع تبعيض در جهان بوده- رفته است، ستمى است که در هيچ کشورى ؛ ازجمله، در عراق و افغانستان، بر زبانها، ادبيات و فرهنگ اقوام تحت ستم نرفته است. در جهان امروز، با در نظر گرفتن تحولات تاريخى، اجتماعى و با پيش چشم داشتن مصوبات سازمان ملل و اشاعهى عملى اعلاميه جهانى حقوق بشر، ناديده گرفتن کثرت صداها، زبانها و فرهنگهاى غيرفارس و ادامهى ستم ملى و فرهنگى بر ترک و کرد و ترکمن و عرب و بلوچ، جز نژادپرستى و تحميل ستم ملى و فرهنگى بر اکثريت مردم ايران، چه معنايى مىتواند داشته باشد؟ آيا ادامهى اين ستم ملى و فرهنگى، به اين معنا نيست که ايران، هماکنون از نظر ملى و فرهنگى، بالقوه تجزيه شده است؟ آيا در آينده، در صورت دست روى دست گذاشتن و تعليق به محالِ رفع اين ستم ملى، زبانى و فرهنگى، کشور عملاً با خطر تجزيهى جغرافيايى روبرو نخواهد شد؟ در گذشته هر حرکتى که در جهت رفع ستم ملى و فرهنگى شکل گرفته، با چماق تجزيهطلبى سرکوب شدهاست. ما بر اين اعتقاديم: آن هايى در راه تجزيهى کشور گام برمىدارند که با جلوگيرى از حاکميت و تساوى ملى، زبانى و فرهنگى بين اقوام و مليتهاى مختلف ايران، حل مسئله ملى در چهارچوب کشور را ناممکن ساخته، مردم را بسوى تجزيهطلبى مىرانند. ما اين سياستهاى سرکوبگرانه را محکوم مىکنيم و راه و چاره جلوگيرى از مشکل تجزيهطلبى را نه در تسلط يک فرهنگ و يک زبان بر ساير اقوام و مليتهاى ايران، بلکه در کسب و رعايت تساوى زبانى، حقوقى و فرهنگى براى همهى اقوام، مليتها و صاحبان زبانها و فرهنگها مىدانيم. يعنى تساوى ادارى و حقوقى، زبانى، ادبى و فرهنگى براى اقوام و مليتهاى کشور را - طبق اعلاميهى جهانى حقوق بشر و ميثاق هاى بينالمللى- رکن اصلى آزادى و دموکراسى در ايران مىدانيم. ما حق تعيين سرنوشت را حق قانونى و دموکراتيک همهى اقوام و مليتها در چارچوب ايران مىدانيم و معتقديم که تنها از رهگذر حل مسئلهى دموکراسى، همهى اقوام و مليتهاى ايران، به حقوق حقهى خود دست مىيابند. ما با زبان و ادبيات و فرهنگ فارسى، نه تنها کوچکترين خصومتى نداريم، بلکه آن را سربلند، متعالى و باشکوه مىخواهیم و طبيعى است که انتظار داشته باشيم که همهى فارسى زبانان کشور نيز، متقابلاً همين ديدگاه را نسبت به ساير زبانها، فرهنگها و ادبيات”ها”ى کشور { ایران} داشته باشند. تنها در سايهى برقرارى تساوى و دموکراسى همه جانبه ميان اقوام و مليتها است که ايران مىتواند در جهان متحول امروز به عنوان کشورى کثيرالملّه- با زبانها و فرهنگهاى متفاوت، در کنارهم و تاثيرگذار برهم و بر دنياى کنونى- پا برجا و مستقر بماند. تجربهى کشورها و مناطقى مثل کانادا، سويس و آمريکاى لاتين، نشان داده است که در صورت استقرار تساوى زبانى، ادبى و فرهنگى بين اقوام و مليت هاى يک کشور، هيچ نيازى به تغيير مرزهاى {یک} کشورى نيست. وضع ما بهعنوان يک کشور نسبت به برخى کشورهاى هممرز ايران، بطور کلى مشابه وضع آلمان و اطريش، آمريکا و بخش انگليسى زبان کانادا، و کشورهاى آمريکاى لاتين نسبت به يکديگر است. در اين کشورها زبانها و فرهنگهاى آلمانى، انگليسى و اسپانيولى، بهرغم وجود مرزهاى رسمى کشورى، رسميت دارند و نيز وضع ما مشابه کشورهايى از نوع کانادا، سويس و هندوستان است که در آن ها زبانها و فرهنگهاى مختلف در چارچوب مرزهاى واحد وجود دارند اما با رسميت قانونى. در نتيجه، ادعاى سلطه و برترى يک زبان و فرهنگ بر بقيهى زبانها و فرهنگها يا بعلت وجود زمينهى دموکراتيک موضوعيت جدى پيدا نکرده است و يا اگر موضوعيت جدى پيدا کرده، راه حل نهايى در مورد حقوق ادارى، زبانى و فرهنگى، به مراجعه به آراى عمومى و راه حل دموکراتيک محول شده است. حال پرسش اصلى اين است: به رغم اين همه اشتراک ساختارى، هم از لحاظ مرزها و هم ازلحاظ درونى، بين کشور ما و کشورهاى فوق، چه خطرى ما را تهديد مىکند که آزادى زبانها و فرهنگهاى مليتها و اقوام تحت ستم کشور و به رسميت شناختن آن ها را تعليق به محال مىکنيم؟ آيا مردم ايران استحقاق تساوى زبانى، فرهنگى، ادبى، حقوقى و ادارى را ندارند؟ آيا مردم ايران براى حفظ زبانها و فرهنگهاى خود، بايد بهاى سنگين تجزيه شدن کشور را بپردازند؟ يا اين که همه مىتوانند در چارچوب مرزهاى کنونى ايران، با حقوق مساوى زبانى و فرهنگى، در کمال مسالمت و تفاهم، در کنار هم زندگى کنند؟ بنابراين دلايل و با توجه به تجربهى تاريخى اين ملل و اقوام و تجربه تلخ تاريخى خود ما، مىتوان گفت: کشش به آن سوى مرزها، موقعى جاذبه پيدا مىکند که ستم ملى، زبانى و فرهنگى و تبعيض نژادى، تداوم پيدا کند. چگونه است که جمعيت نيم ميليونى {نفری} ايرانيان مهاجر و تبعيدى در لوسآنجلس امريکا و حتى جمعيتهاى چند هزار نفرى { ایرانی} در کشورهاى اروپايى، چندين شبکه ی تلويزيون، راديو، مطبوعات و رسانههاى ديگر و دهها مدرسهى فارسىزبان دارند، اما ميليونها ترک آذربايجانى، نه تنها در پايتخت کشور خود- تهران- يک مدرسهابتدائى به زبان مادرى ندارند بلکه، حتى در سراسر مناطق گستردهى آذربايجان نيز يک کودکستان به زبان ترکى وجود ندارد. شاگرد کودکستانى نيز، درست در مرحلهى آغازين برخورد فرهنگى خود، ملزم به يادگيرى زبانى غير از زبان مادرى خود است. از خود بيگانگى فرهنگى، زبانى و روانى دقيقاً از نخستين مرحلهى آموزشى و فرهنگى آغاز مىشود و تا بالاترين سطح تحصيل ادامه پيدا مي کند. قربانى اين تبعيض، عواقب تلخ اين نارسايى تاريخى را تا پايان عمر، بدوش مي کشد. مسلم است که پيشگيرى و رفع اين گونه گرفتاري هاى فردى و اجتماعى در گرو ياد گيرى و آموزش زبانهاى مادرى است. از همين رو، اعتقاد کامل داريم: مردم ايران حق دارند که از همان آغاز، زبان مادرى خود را در تمام ابعاد آن؛ اعم از شفاهى و مکتوب، هم بياموزند و هم به کار گيرند. جهان کنونى، جهان نسبيت، تعدد، کثرت و دموکراسى است و حاکميت يک زبان، يک فرهنگ و يک ادبيات بر سراسر ايران، به معناى مطلقگرائى، استبداد و خود کامگى است. ما راه عبور از اين خودکامگى به سوى دموکراسى واقعى را در گرو رسميت يافتن زبانها و فرهنگهاى ايران مىدانيم. ما رفع ستم ملى و فرهنگى در ايران را مسئلهى داخلى همهى اقوام و مليتهاى ساکن ايران مى دانيم. از همينرو، هرگونه دخالت خارجى به بهانهى رفع ستم ملى و فرهنگى را از سوى هر نيروئى که باشد، پيشا پيش محکوم مىکنيم. نيز قبول داريم که اشتراکات فرهنگى اقوام و مليتهاى ساکن ايران و اقوام و مليتهاى آن سوى مرزها، واقعيتى عينى و تاريخى است. از همين رو، ضمن اين که اعتقاد کامل داريم که حل نهايى مسئلهى ملى در گرو حاکميت دموکراسى در کشورهاى منطقه است، از تبادل و تفاهم فرهنگى در منطقه، به عنوان اساس پيوندهای سالم در بين اقوام، مليتها و کشورهاى منطقه استقبال مى کنيم. ما اعتقاد داريم که درک مسئله ملى در ارتباط با دموکراسى و رفع ستم ملى و فرهنگى، هميشه در کشور ما با دشوارى روبرو بوده است. نيز اعتقاد داريم که بين آزادى زبان، فرهنگ و ادبيات از يک سو و پيشرفت علمى، اقتصادى و رفاه همهجانبهى عمومى از سوىديگر، رابطهاى تنگاتنگ و مستمر وجود دارد. سرکوب زبانها و فرهنگهاى غيرفارس ايران، صاحبان اين زبانها و فرهنگها را از پيشرفت اقتصادى، صنعتى و رفاه همهجانبهى عمومى محروم کرده است. در اغلب موارد، ستم فرهنگى توام با ستم اقتصادى، مهاجرت اقوام غيرفارس را به نقاط ديگر کشور، حتى به خارج از ايران، موجب شده است. اقوام و مليتهاى تحت ستم ايران هميشه درخانهى خود در تبعيد هويتى، زبانى و فرهنگى بسر بردهاند و ادامهى سرکوب آنها، حاصلى جز تبعيد مضاعفشان نداشته است. اما اقوام تحت ستم، به همان گونه که در داخل ايران از کوشش براى بدست آوردن حقوق حقهى خود دست نکشيده اند، در دوران اقامت در خارج از کشور، مهاجرت و تبعيد نيز، وظيفهى خود دانستهاند که در راه اعتلاى زبانها و فرهنگهاى خود، گامهاى مثبتی را بردارند. از رهگذر همين نيازهاى حياتى است که ما آذربايجانىهاى ايرانى مقيم کانادا با آگاهى بهاين رسالت و ضرورت تاريخى و فرهنگى، وظيفهى خود دانستهايم که “بنياد زبان و فرهنگ آذربايجان ايران” را در شهر تورنتو؛ استان انتاريوى کانادا پىريزيم. تا ضمن حمايت از کوششهاى حقطلبانهى مردم آذربايجان در راه کسب حقوق دموکراتيک و تساوى فرهنگى و زبانى در ايران، براساس منشور و اساسنامهى بنياد زبان و فرهنگ آذربايجان ايران، سهمى ولو ناچيز در راه اعتلاء و اشاعهى زبان، ادبيات، هنرها و فرهنگ آذربايجان ادا کنيم. ما از همهى آذربايجانىهاى ايرانى مقيم ساير نقاط جهان نيز دعوت مى کنيم که با تشکيل بنيادها و سازمانهاى مشابه، در راه تحقق هدفهاى فوق، گام بردارند. اميد ما اين است که در سايه کوششهاى همه خيرانديشان، متفکران، آزاديخواهان و همه حقطلبان اقوام و مليتهاى ستمزده و نيز جانبدارى و حمایت عادلانهى فارسىزبانان از حقوق دموکراتيک اين اقوام و مليتها، کابوس استبداد ملى، زبانى، فرهنگى و ادبى از کشور ما رخت بربندد و نهايتاً آزادى، دموکراسى و برابرى با مسالمت کامل، در کشور ما استقرار يابد. هيأت مؤسس بنياد زبان و فرهنگ آذربايجان ايران حسين آريائى |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 12:57 توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
باخیشلارین
یامان جانیمی سویوب منی آلیب قاچیر دیب منده ن ایندیسه بیلمیرم من سنم یا سن من چر چی وه سین سیندیر اوره یی نی آچ کلمه کلمه سویله.... آذربایجانیم |
| پیوندها |
|
ARAZ TEBRIZ TV yashasin azerbaycan TURK urmulu tam TURKlerin oz dilinde blog .... |
|
RSS
|