تبليغاتX
AYRILIG
 


در آستانه بازگشايي مدارس – و البته ترس متداول حاكميت درمطالبات زباني شهروندان آذربايجاني براي تاسيس مدارس به زبان توركي در سراسرمناطق تورك نشين كشور- رژيم تماميت خواه اسلامي به موج جديدي از دستگيري ها دست يازيده است و با وقاحت تمام، تعداد قابل توجهي از فعالان هويت طلب را بازداشت كرده است. كه ازآن جمله ميتوان به دستگيري آقاي مهندس"عليرضا صرافي" و دوستان همفكرشان اشاره داشت كه براي اولين باركنگره زبان مادري را درسال 1382درشهرتبريزبرگزاركرده بودند، و سال گذشته اقدام به تاسيس كانوني به نام" كانون دمو" نموده بودند تا از آن طريق مطالبات زباني رابه طرزي مدني و قانونمند درخواست نمايند.
علاوه بر آن نزديك به سه دهه است كه در"مجله وارليق" و نيز"نشريه توقيف شده ديلمانج" براي رشد و توسعه ارگانيك سطح آگاهي مردم تورك - نسبت به فرهنگ، زبان، تاريخ و نيز حقوق قانوني خود براي تحصيل به زبان مادري اش - سالهاست كه علي رغم همه ناملايمتي هاي بوجود آمده از طرف دوستان سطحي نگر و شوونيست هاي فارسي زبان، بدون لحظه اي قصور و وقفه درتلاش و مجاهدت، همچون سربازي قسم خورده و وفادار به آرمان هاي ملي سرزمينشان به پاسداري از"هويت" و "كيستي" (وارليق) آن پرداخته اند.
   با افزايش موج سركوب ها كه بر عليه ملت آذربايجان اعمال مي شود.در طي چند ماه گذشته ما متاسفانه شاهدبرخورد قهري حاكميت با فعالان هويت خواه بويژه دستگيرهاي دامنه دار دانشجويان هويت خواه هستيم و هنوز اين پروژه مخوف و ضد انساني تمام نشده كه كارگزاران رژيم توتاليتر حاكم  تعداد 18 نفراز چهره هاي برجسته حركت ملي آذربايجان را بدون اينكه اوليه ترين حقوق شهروندي آنها رعايت شود و آنها حق داشتن وكيل و نيزاجازه تماس با خانواده شان را داشته باشنداز يك مهماني ساده افطار- نه البته ازيك متينگ سياسي و يا جلسه فوق سري؟!- توسط اوباش لباس شخصي و نيزنيروهاي اطلاعاتي و امنيتي با دو عدد ميني بوس "كارسان" بازداشت و به محل نامعلومي منتقل مي كنند.
حادثه اي كه دراين ميان واقعا دلخراش و دردناك است. دستگيري سه تن از كودكان خردسال "آقاي عباس لساني"به اسامي "سئودا "، "آتيلا" و "اوختاي لساني" مي باشد.لازم به ياد آوي است كه خانم "رقيه عليزده" همسرآقاي عباس لساني - كه از 1 خرداد 1385در سخت ترين شرايط غيرقابل تصور بدون اينكه به ايشان اجازه ملاقات با همسر و فرزندانش داده شود درحال حاضر در زندان يزد محبوس مي باشد- و سه فرزندش براي چندمين بار است كه شاهد خشونت پليس عليه پدرمحبوبشان و دوستان همفكرايشان مي باشند. كه اين موضوع به نوبه خود مي توانددرروحيه معصوم و كودكانه آنها تاثير منفي بگذارد. دراين جا لازم به ذكر است كه رژيم توتاليترحاكم برسرزمين مادري ما نه تنها به تعهدات حقوق بشري خود در رابطه با شهروندان عمل نمي كند. بلكه بدون توجه به تعهداتش در رابطه با "كنوانسيون حقوق كودك" كه در سال1994خود را به رعايت مفاد آن ملزم دانسته نيزعملا دارد، نشان مي دهد كه نسبت به اجراي مفاد آن كاملا بي اعتناست. و وقتي مي خواهد روشنفكران يك سرزمين آفتابي و لاهوتي را به حبس ، زندان ، شكنجه و اعدام بسپارد. كوچكترين مروتي و مدارايي دربرخورد با كودكان يك ملت بزرگ و بپاخاسته نمي كند و زماني كه پاي منافع اش- كه از آن به عنوان "امنيت ملي نظام"  نام مي برد- در ميان باشد. اگرلازم و ضروري بداند؛ حاضرمي شود علاوه بر فعالان مدني و دگرانديشان حتي كودكان آنها را نيز به مسلخ بسپارد:
درمسلخ عشق جز نكو را نكشند    روبه صفتان زشت خو را نكشند
گرعاشق صادقي زمردن نهراس     مردار بود هرآنكه او را  نكشند

روز چهارشنبه20/6/87 تعداد 18نفراز فعالان حركت ملي آذربايجان در مراسم افطاري كه درخانه آقاي صياد محمديان (اوچو) برگزارشد.دستگيرشدند كه اسامي آنها به اين ترتيب مي باشد:
آقايان مهندس عليرضا صرافي (مديرمسئول نشريه توقيف شده ديلمانج،عضو شوراي ملي صلح)،حسن راشدي (استاد دانشگاه و عضوهيات تحريريه نشريه وارليق)،سعيد موغاني ( روزنامه نگار و شاعر)، مهدي نعيمي ( فارغ التحصيل دانشگاه امام صادق وازكاركنان مركز مطالعات استراتژيك ايران،شاعرومدرس زبان توركي )، محمد عباسپور، صياد محمديان (اووچوقوشاچايلي)، عباس نعيمي (كارشناس ارشد ازدانشگاه تربيت مدرس) ،اكبرآزاد (مديرانجمن كودكان آذربايجان بنام "چيچيكلر"وعضوهيات تحريريه نشريه وارليق)، يوسف هشيار،شهبازابراهيم نژاد، حسين حيدري (ازفعالين دانشجوي دانشگاه تهران و مدير مسئول نشريه اولوس)، فرهادرضايي،اوختاي لساني و آتيلا لساني (دو پسرخردسال آقاي عباس لساني ) .
خانم ها : رباب عظيمي ، اكرم نجاري (اززنان شاعرآذربايجاني ونيزدبيرسابق "N.G.O خانه فرزندان آذربايجان" درتهران)، رقيه عليزاده(همسرآقاي عباس لساني)و سئودا لساني (دختر خردسال آقاي عباس لساني).
نيروهاي اطلاعاتي علاوه بر برخورد خشن، توهين آميز و غيرانساني كه درجريان دستگيري با بازداشت شدگان داشته اند، منزل آقاي صياد محمديان (اوچو ) را بررسي و تفتيش قراردادند.
در پي دستگيري 18 نفراز فعالان حركت ملي آذربايجان صبح روز پنج شنبه" آقاي حسن رحيمي" نيزدر شهر كرج توسط نيروهاي اطلاعاتي دستگير شد. بنا به اخبار منتشره درباره آقاي حسن رحيمي گفته مي شود كه دستگيري ايشان درارتباط با حمايت ايشان ازدانشجويان دستگيرشده در دانشگاه تبريزمي باشد او در رابطه با وضعيت غيرقانوني نگهداري فعالين دانشجويي دستگير شده با بخش توركي راديوآمريكا و نيز با راديو فردا مصاحبه نموده و درآنجا نسبت به بازداشت طولاني مدت دانشجويان ابرازنگراني كرده بود.
مقامات امنيتي و به اصطلاح مسئول هنوزهيچ توضيح واضحي در باره علت اين اقدام خود منتشر نساخته اند.بازداشت اين افراد بدون رعايت حقوق و ضوابط قانوني انجام گرفته است.بنا به به گزارشات ارسال شده از سوي دوستان و خبرگزاري ها؛ فرداي آنروز (پنجشنبه 21/6/87) رقيه عليزاده و فرزندانش بعد ازانجام بازجويي هاي مقدماتي اززندان آزاد شدندو يك روز بعد از آن نيز (جمعه 22/6/87) سه نفر ديگر به اسامي فرهاد رضايي ، اكرم نجاري و رباب عظيمي از بازداشت موقت آزاد شدند. 
خانم "وجیهه فکور"همسر آقاي مهندس عليرضا صرافي در مصاحبه اي كه با راديو آمريكا انجام داده است ضمن ابراز نگراني خود و دو پسرنوجوانش از وضعيت مبهم نگهداري همسرش، با ترديد اعلام داشته كه احتمال مي رود آقايصرافي به همراه ساير دستگير شدگان درزندان اوين تهران باشند.
با اين حال وقتي خانواده هاي زندانيان براي دريافت اطلاع از وضعيت عزيزانشان به دادگاه ها و نيز دفاتر اداره اطلاعات مراجعه مي كنند.كاركنان آن محل ها به مدت چندين روز از وجود دستگيرشدگان ابرازبي اطلاعي مي نمايندو از ارائه پاسخ صريح و شفاف به آنها خودداري مي ورزند.تا به نوعي درخانواده ها احساس رعب و وحشت و فشار رواني به وجود آورند.
تا آنكه بعد از ساعت ها و روزها بي خبري (نود ساعت) از وضعيت نگهداري بازداشت شدگان، "آقاي متين راسخ" بازپرس معاونت امنيت دادسراي عمومي و انقلاب تهران كه از طرف دادگاه انقلاب اسلامي تهران به عنوان مسئول رسيدگي به پرونده معرفي شده است به خانوده زندانيان اعلام مي كند كه فعالان هويت طلب در بند در سلول هاي انفرادي زندان اوين بسر مي برند و بازجويي آنها تا دو هفته به طول خواهد انجاميد.و درعين حال خانواده هاي زندانيان را تهديد مي كنند كه از رسانه اي كردن موضوع دستگيري فعالان جدا بپرهيزند.
همزمان با اين خبر بنا به آخرين اخبار رسيده از تهران سه نفرديگر از دستگير شدگان به نام هاي آقاي محمد عباسپور، يوسف هوشيار و شهباز ابراهيم نژاد با قيد ضمانت از زندان اوين آزاد شدند. با آزادي اين سه نفر هنوز 9 نفر ديگر از فعالان مدني آذربايجان در زندان اوين محبوس مي باشند.
بنا به نوشته خبرنگاران سايت آذربايجان اويرنجي حركاتي:
مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران ضمن محكوم نمودن بازداشت روزنامه نگاران و فعالين مدني و حقوق بشري آذربايجان در تهران از مسئولين جمهوري اسلامي مي خواهد تا امكان تماس بازداشت شدگان با خانواده و وكلايشان را فراهم آورد و نسبت به اطلاع رساني پيرامون اتهامات وارده به اين افراد اقدام نمايد. اين مجموعه نگران وضعيت جسماني بازداشت شدگان بوده و آزادي بي قيد و شرط اين افراد را خواستار است.( دبير خانه "مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران" – تهران /24/6/87برابر با 14سپتامبر 2008)
 علاوه بر آنچه گذشت بنا به گفته راديو زمانه : "جمعيت آذر سوئد" نيز با صدور بيانيه اي به اين دستگيري ها اعتراض كرده است در اين بيانيه كه شنبه منتشر شده‌آمده است كه :"جمعيت آذر سوئد ، دستگيري ايشان را محكوم نموده ،حكومت ايران را مسئول مستقيم صحت و سلامت عزيزان دستگير شده مي داند و خواهان آزادي هر چه سريعتر اين فعالان هويت طلب مي باشد."
 اين وضعيت گوياي اين مهم مي باشد كه نهادهاي امنيتي درايران سركوب گسترده فعالين آذربايجاني را درهسته اصلي پروژه حذف ها و بازداشت ها و اعمال شكنجه ها ي بي رحمانه رواني و فيزيكي قرارداده اند.
"واحيد قاراباغلي"- فعال حقوق بشرآذربايجان كه درسايت"ساوالان سسي"به  شفاف سازي فضاي آذربايجان و دفاع ازحقوق مردم آذربايجان مي پردازد.– در مقاله اي تحت عنوان"زندان هاي كشوربا فعالان آذربايجاني پرمي شود."
ازقول آقاي "داوود توران "مدير مركزتحقيقاتي اجتماعي – فرهنگي آذربايجان (گوناسكام) چنين مي نويسد:    
" ‌فعالان آذربايجان ساليان سال با درخواست مكررازدولت جمهوري اسلامي درجهت تامين حقوق بديهي وحقه خويش مطابق قانون وموازين اسلام گام برداشته اند اما حاكميت همواره علاوه بر بي توجهي نسبت به خواسته هاي حقه و قانوني آنان با بي تدبيري تمام شروع به برخورد هاي فرا قانوني و دستگيري حق طلبان كرده است."اومعتقد است كوشش مسالمت آميز ومدني براي ابراز تعلقات زباني و قومي از حقوق اساسي هر شهروندي محسوب مي شوداما ظاهرا حاكميت ايران قسم خورده تاكساني را كه با راه و منش هاي مدني ومسالمت آميزخواستار دستيابي به ابتدايي ترين حقوق خودهستند (تحصيل به زبان مادري( سركوب نموده ودراين راه از هيچ برخوردي دريغ نكند.
"د.توران" بازداشت خود سرانه فعالان هويت طلب آذربايجاني رادرراستاي پروژه اي مي داند كه درآن زبان، تاريخ، هويت و موجوديت آذربايجانيان سركوب مي شود.چرا كه فعالان آذربايجان خواستي جزبرابري فرهنگي – زباني و اقتصادي چيزي ديگري ندارند و اينها مواردي هستند كه درقوانين خود ايران درنظرگرفته شده است.
او مي گويد:"بيش از80 سال است كه حاكمان ايران همگام با محدود كردن آزادي هاي فردي و اجتماعي شهروندان آذربايجاني با خواسته هاي آنها مخالفت كرده اند. در بسياري موارد اين مخالفت ها با كشتار و زنداني كردن افراد با برچسب جدايي طلبي و تفرقه افكني همراه بوده است. البته برخورد تبعيض آميز به رفتار خشن و سركوب گرايانه خلاصه نمي شود بلكه اين رويكرد ها درفرهنگ حاكم جامعه نهادينه شده است و به صورت تحقير و تمسخر آذربايجاني ها بيشترازطريق بيان جوك و لطيفه هاي روزمره حتي درميان روشنفكران فرهنگ حاكم بازتاب يافته است."
مدير مركز تحقيقات اجتماعي – فرهنگي آذربايجان مي گويد:
"فعالان آذربايجاني با عملكرد چندين ساله خود نشان داده اند كه خواهان دستيابي به حقوق انساني كه به صراحت در قانون اساسي كشور و قوانين وكنوانسيون هاي بين المللي آمده است؛ بوده اند.مطالبات اصلي آنها پايان دادن به تبعيض ها و ستم ملي در ايران است واتهام هايي چون تجزيه طلبي يا پان تركيستي كه به آنها وارد مي شود تنها حربه اي براي سركوب آنهاست چراكه تاكنون حاكميت نتوانسته اين اتهام را براي فردي به اثبات برساند."
وي بازداشت اخير ف فعالين آذربايجاني را در واقع نقض آشكارحقوق بشرمي داند و مي گويد بايد قوه قضائيه تجديد نظري دراين زمينه دهد تا پرونده حقوق بشرايران سياه ترازاين نگردد."   
در خاتمه لازم مي دانم به واسطه انتقاداتي كه به ما از سوي منتقدان و دوستان چپ به ويژه "آقاي سعيد صالحي نيا"( از اعضاء كادر مركزي حزب كمونيست كارگري ايران در خارج از كشور) ايراد شده است؛ بگويم كه نوشتن گزارشاتي ازاين دست در رابطه با مسائل و موضوعات مربوط به آذربايجان از سوي نگارنده به معناي عدم وجود اختناق و جو پليسي در ساير مناطق كشور نمي باشد و همه مردم ايران از سركوب هاي دامنه دار و بي رحمانه استبداد مذهبي حاكم كه البته مثل بسياري از رژيم هاي خود كامه ريشه در سرمايه داري دارد، رنج مي برند. كه ما به عنوان انسان هاي آزاديخواه و برابري طلب وهويت خواه- كه باورهاي فرهنگي ، زباني و تاريخي مان براي مان مهم است- خواهان تحقق حقوق بشر،آزادي و برابري- درهمه جنبه هايش اعم ازجنسيتي ، اقتصادي ، فرهنگي و قوميتي - درسراسر سياره زمين هستيم. تاچه برسد به اينكه بخواهيم نسبت به دستگيري ، شكنجه ، يا مرگ ساير انسان هاي دردمند جامعه درجنبش هاي ديگر همچون جنبش كارگري ، دانشجويي و زنان و غيره بي تفاوت با شيم و يا نابرابري اعمال شده برآنها قلب ما را خسته و روح عاصي مان را آزرده نسازد.
ما دنيايي را براي همه انسان ها آرزو مي كنيم كه در‌آنجا آزادي ، برابري ،‌حقوق بشر در همه جنبه هايش رعايت شده و تنوع بين اقوام به جاي اختلاف و تضاد بين ملت ها باعث همگرايي و همدلي بيشترشود.چرا كه براي رسيدن به دنياي آزاد و برابر و بدون تنش ضروري است تا هرملتي ابتدا خودش را، اصالت تاريخي و زباني اش را و همه آنچه را كه به بودن او درسرزمينش معنا مي دهد، را بشناسد و بعد از درك درست ريشه هاي اصيل"كيستي خود"(وارليق) به شناخت سايرملل نايل شود و ازدرك زيبايي ديگرزبان ها و ظرافت هاي ديگرفرهنگ ها خودش را با ذات زيبايي و حقيقت پيوندبزندو هرروز از دريافت مفاهيم تازه روحش نوشود و با انديشه هاي پيشرو هرلحظه نوشدن را تجربه بكند.و به جايگاهي برسدكه ملت را همه كساني بداندكه با او درد مشترك دارند و به همه مردم دنيا عاشقانه بگويد:
"هم دلي ازهم زباني بهتراست".

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 14:11  توسط | 
(این نوشته را بعنوان یک مقاله علمی، دارای انسجام ساختاری، وحدت موضوعی، و پیوستگی مطلب نخوانید. پاراگرافهای این مقاله دارای روابط علت و معلولی پس آیند همدیگر نیستند، و تنها به ذکر نکات در علل عدم موفقیت حرکات سیاسی کمونیستی در ایران و جهان می پردازد.)
حرکت کمونیستی بعنوان یک حرکت سیاسی، همچون سایر حرکات سیاسی دارای پایه های علمی مربوط به خود است. دانشمندانی همچون مارکس در پایه ریزی دیدگاههای اقتصادی و سیاسی مربوط به سوسیالیزم نقش بارزی ایفاء کرده اند. لکن، خود این دانشمندان هیچگاه نخواسته اند یک حکومت سیاسی مبتنی بر دیدگاههای اقتصادی و علمی خود ایجاد کنند. آنها بیشتر سیر تاریخی حرکات اجتماعی و آینده بشریت را مد نظر قرار داده بودند. زندگی شخصی مارکس و عدم دخالت او در امور سیاسی و مرگ در عزلت او نشانه ای از رفتار سیاسی اوست!
اما، علیرغم رفتار دانشمندانه پدیدآورندگان نظرات سوسیالیسمی، عده ای سیاست مدار، و سیاست باز این دیدگاههای علمی و اقتصادی نقدپذیر را به عرصه مبارزات سیاسی و حکومتی کشیدند. آنها، می خواستند با بهانه قرار دادن این دیدگاهها، نظام های حکومتی موجود را برانداخته، و خود حکومتهای قرون وسطایی و کمونیسمی را براه اندازند. لنینها، استالینها، فیدل کاستروها، مائوها، و ... بعنوان پدید آورندگان حکومتهای کمونیستی بخشی از این سیاستمداران هستند که انسانها را به بازی ایدئولوژیکی خود وارد کردند، و جز بدبختی چیزی دیگری نصیب بشریت نکردند!
مارکس که نظریات اقتصادی و سیاسی خود را به هدف قرار دادن ابرقدرت سرمایه داری زمان خود، یعنی انگلیس ارائه کرده بود، همواره بر صادق بودن نظرات خود در آن کشور تأکید کرده بود. او وقتی از شیوه تولید شرقی می خواهد صحبت کند، هموازه از "شیوه تولید آسیایی" سخن می راند و از متمایز بودن آن با شیوه های تولید اروپای غربی صحبت می کند. «ماتریالیسم دیالکتیکی»، «ماتریالیسم تاریخی»، و «سوسیالیزم» سه جزء اعتقادی او به حساب می آید.  او اعتقاد به حرکت تاریخی جامعه انگلیس به صورت جبرانه، از شیوه تولید "کمون اولیه" به "نظام برده داری"، و سپس "فئودالسم"، و بعد از آن به "کاپیتالیسم" و در نهایت "سوسیالیسم" دارد. «ابزار تولید» و «مناسبات تولید» دو بال اصلی شیوه تولید او هستند. با پیشرفت ابزار تولید و عدم هماهنگی مناسبات تولید با تولید انبوه منتجه از آن پیشرفت، شیوه تولید پیشرفت کرده و از شیوه تولید سنتی به مدرن حرکت می کند، و در نهایت جامعه انگلیس آنزمان اصولاً باید به شیوه تولید سوسیالیسمی می رسید! اما، 50 سال پیش از این هم آلمان، و هم انگلیس به صورت رسمی از نظام سوسیالیستی و کمونیستی اعلام برائت کردند! اما، جهان سومی ها و خاورمیانه ای ها، هنوز که هنوز است، بعد از 50 سال از برائت کشورهای مدرنی چون آلمان و انگلیس از کمونیسم، تازه-تازه شروع به حرکات ناموفق سیاسی کمونیستی کرده اند، و البته این از عقب ماندگی آنها نشأت می گیرد.
در حقیقت معتقدان به کمونیسم و سوسیالیسم، با عدم درک واقعیتهای انسانی، و در نظر نگرفتن صفات نسبتاً بد، و نسبتاً خوب انسانی، به صورت مالیخولیایی ایدئولوژی خود را بر واقعیتهای انسانی ترجیح می دهند. آنها از درک حقایق موجود در اجتماع و شکاقهای واقعی موجود در جامعه عاجزند. اجازه بدهید به ایران برگردیم، و کمی هم که شده به مقایسه حرکات سیاسی مذهبی و حرکات سیاسی کمونیسمی در ایران بپردازم!
 
حرکات سیاسی «کمونیستی» و «مذهبی» در ایران
این دو حرکت سیاسی  پا به پای هم از زمان مشروطه شروع شده بودند. اما، تاریخ نشان داد که حرکات سیاسی مذهبی در نهایت توانست از سال 1342 تا سال 1357 یک جریان سیاسی بسیار قوی را در کل کشور سازماندهی کرده و به موفقیت در تشکیل حکومت اسلامی برسد. اما، حرکت سیاسی کمونیسمی در ایران همواره با شکستهای بسیار فاجعه آمیز چه در زمان نظام حکومت پهلوی ها و چه در زمان نظام حکومتی جمهوری اسلامی مواجه شده است. در عدم موفقیت حرکات کمونیستها در برابر حرکات مذهبیها نیازی به تحقیق و بررسی پیچیده ای ندارد. تنها کافی است که همراهان این دو حرکت، و وضعیت آنها را بررسی کنیم. تنها کافی است لیستی از شخصیتهای کمونیستی همچون «محمد علی عمویی»،«عباس هجری»، «رضا شلتوکی»، «ذولقدر» و ... را تهیه کنید، و سپس موفقیت و یا عدم موفقیت آنها را بررسی کنید. «محمد علی عمویی» از سال 1332 الی 1357 در زمان حکومت پهلویها و بار دیگر بعد از انقلاب به مدت 13 سال از عمر خود را در زندان سپری کرده است. یعنی جمعاً به مدت 38 سال به علت عضویت در حرکات کمونیستی زندانی گشته است. با اینهمه هزینه ای که داده، به چه موفقیتی نائل گردیده است. در این حرکت سیاسی کمونیسمی کسانی همچون علیرضا نابدل با تمامی رشادتها و از جان گذشتگی هایی که انجام دادند، به هیچ چیز و هیچ چیزی دست نیافتند. هزینه بی نهایت و موفقیت صفر!
شاید کمونیستهای بگویند که برخورد نظام حاکم باعث عدم موفقیت آنها بوده است. اما، آیا نظام حاکم تنها به برخورد معنوی و فیزکی با حرکات کمونیستی پرداخته، و حرکات مذهبی را به حال خود رها نموده بود؟! واقعیت خلاف این را نشان می دهد! سرکوبها بطور مساوی متوجه هر دو حرکت بود. تعداد کشته شدگان حرکات سیاسی مذهبی اگر بیشتر از حرکات سیاسی کمونیستی نباشد، کمتر از آن هم نیست!
پس سؤال اینجاست که چرا حرکات مذهبی به موفقیت دست یافتند، اما، حرکات کمونیستی به هیچ موفقیتی نرسیدند. در جواب این سؤال به درک واقعیات اجتماعی از طرف مذهبیها و عدم درک واقعیات اجتماعی از طرف کمونیستها می توان اشاره کرد. شکافهای واقعی مذهبی موجود در جامعه و قرار گرفتن حرکت کنندگان مذهبی در لبه این شکافها و سازماندهی مردم در پشت سر خود، باعث شد که حرکت مذهبی در اعماق جامعه پیشروی کند! اما، عدم وچود شکاف طبقات اجتماعی کارگری و سرمایه داری در جامعه ایران و تفسیر به رأی کمونیستها و الگوپردازیهای ذهنی در جامعه باعث عدم موفیت کمونیستها شد. اصولاً در جامعه ایران، حتی اگر کمون اولیه ای هم در باستان وجود داشت، هیچگان نظام برده داری، و نظام فئودالیسمی، و کارگر و سرمایه دار نظام کاپیتالسمی وجود نداشت و ندارد. در ایران، هیچگاه طبقه اشراف و شاهان که همواره شاه بمانند، و طبقه ای به نام کارگر که حق شاه شدن، و سرمایه داری را نداشته باشد نداشتیم و نداریم. در ایران همواره شایسته سالاری حاکم بوده است، و کسانی که شایستگی حکومت و جمع کردن خلق به گرد خود، و سازماندهی آنها را داشته اند، توانسته اند به حکومت دست یابند. اما، شاهزاده هایی که قدرت حکومت و لیاقت آن را نداشتند، حکومتشان بی دوام بوده و از بین رفته است. اما، در کشورهای اروپایی هیچگاه بردگان حق حکومت نداشتند، و برای حکومت باید شجره نامه شاهزاده بودن خود را ارائه می نمودی.
 
ذهنگرایی کمونیستها
کمونیستها بعنوان انسانهایی ذهنگرا، هیچگاه نتوانسته اند به درک واقعیات جامعه ایران و آذربایجان نائل شوند. اگر بخواهیم مشخصات این ذهنگرایی آنها را بشماریم، به نکات زیر خواهیم رسید:
-    اعتقاد به فرشته خویی انسانها و انکار واقعیتهای وجودی او، همچون حریص و طمعکار بودن، خودخواه و خود پسند بودن، علاقه به تصاحب همه چیز و همه کس، و ...
-         خیالبافی در حذف حس رقابت بین انسانها،
-         محدود کردن ذهنگرایانه جامعه در الگوی فکری و ذهنی خود
-    خیالبافی نسبت به آینده بشریت، و حرکت جامعه فقط و فقط بر اساس شیوه های تولید، و انکار پارامترهای دیگر مربوط به خصوصیات انسانی
-         خیالبافی رابطه بین انسان و تاریخ، انسان و جامعه، انسان و ایدئولوژی
-         اعتقاد خیالی به جبر تاریخی و انکار نقش انسان در هدایتهای تاریخی
-    انکار خیالبافانه پیشرفتهای کشورهای سرمایه داری در سایه رقابت اقتصادی، و عدم مشاهده عقب ماندگی های اقتصادی و اجتماعی در کشورهای کمونیستی
-         تأکید بر "جهانگرایی"، و  قرار دادن ناسیونالیسم در برابر انترناسیونالیسم
-         خیالبافی بر تشکیل حکومت کارگری بدون توجه به تضاد آن با جبر تاریخی سوسیالیسم
-         ...
 
پشرفتهای موجود در کشورهای کمونیستی همچون روسیه و چین
در بین کشورهای کمونیستی، دو کشور روسیه و چین در بعضی از حوزه ها علمی، نظامی و تولید به پیشرفتهایی نائل شدند. در علتیابی این پیشرفتها، به دو موضوع اساسی می توان اشاره کرد: 1- رقابت با کشورهای سرمایه داری، 2- احترام به مالکیت خصوصی و سرمایه گذاری خارجی.
بعبارتی دیگر، چینی ها به درک واقعیات جامعه خود متوجه شدند که بدون احترام به مالکیت خصوصی و بدون دعوت از سرمایه گذاران خارجی برای سرمایه گذاری در اقتصاد آنها به موفقیت نائل نخواهند شد. بعد از درک این واقعیت، چین از یک کشور کمونیستی خالص، به کشوری تبدیل شد که توانایی اثبات خود به عنوان یک کشور اقتصادی و سرمایه داری را به دست آورد.
اما، روسیه تنها در رقابت با آمریکا در امور فضایی، فیزیک و ... و همچنین اثبات ابرقدرت بودن خود در امور نظامی و باز در رقابت با کشور سرمایه داری آمریکا بود و است که توانسته تا به امروز پیشرفت خود در این دو حوزه را حفظ کند. اما، در سایر حوزه های تولید با عدم پیشرفت مواجه بوده است. کافی است سری به این کشور بزنید، و کالاهای عقب مانده مصرفی مردم را مشاهده کنید. اگر، تورکیه بعنوان یک کشور سرمایه داری به ارائه محصولات مدرن در آن کشور در قالب فروشگاههای زنجیره ای اقدام نمی کرد، مطمئاً مردم این کشور از محصولات مدرن دنیای امروزی محروم می ماندند!
دگماتیسم را کنار بگذارید و قبول کنید که کشورهای کمونیستی همچون کوبا، روسیه، آلمان شرقی، چین، و ... همواره از لحاظ تولید عقب مانده تر از کشورهای سرمایه داری بوده اند، و اگر موفیتهایی کسب کرده اند تنها و تنها در سایه احترام به سرمایه داری بوده است!
 
ناسیونالیسم در برابر انترناسیونالیسم
انترناسیونالیسم روسی بعنوان یکی از نمونه های واقعی و موجود برای بررسی کارکرد این رویکرد هم اکنون وجود دارد. روسهایی که از تمامی حرکات سیاسی کمونیستی در جهان حمایت می کنند، و به ارسال کمکهای مادی و معنوی خود به هر سوی جهان می پردازند، تا به حال چه گلی به سر خود و سر جهانیان زده اند. وضعیت عراق کمونیستی بعثی و سوریه در برابر چشمان جهانیان است. اگر آتاتورک جهان تورک به دیدگاههای انترناسیونالستی اغوا می شد، و به حفظ امپراطوری عثمانی اقدام می کرد، مطمئناً تورکیه امروز با صادرات غیر نفتی 95 درصدی صنعتی، 4 درصدی صنایع دستی، و یک درصدی کشاورزی تبدیل نمی شد، و اکنون عراق و سوریه ای دیگر بود! اگر انترناسیونالیسم درمان دردی از بشریت بود، مطمئن باشید که کشورهای مدرن اروپایی و آمریکایی پیشاپیش جهانیان در این موضع بودند. مقایسه کشورهای انترناسیونالیستی با کشورهای ناسیونالیستی جواب قطعی در تأیید رویکرد ناسیونالیستی است!
 
«حزب کمونیست کارگر» بعنوان یک حزب!
یکی از موارد خنده دار و جالب معتقدان به سوسیالیسم، اعتقاد آنه به تشکیل حکومت کارگری و تشکیل احزابی برای رسیدن به آن هستند. اصولاً تلاش برای تشکیل یک حزب، منافی اعتقاد جبر تاریخی گذر از کاپیتالیسم به سمت سوسیالیسم است. احزابی که با گردآوری سرمایه های لازم، به تشکیل حکومت کارگران می خواهند بپردازند! اعتقاد به اصالت کارگر در برابر سرمایه دار، و ارجحیت دادن صفت کارگری نسبت به سایر صفات انسانی از تضادهای فکری آنهاست.
اگر، واقعاً با رشد ابزار تولید و عدم هماهنگی مناسبات تولید کارگری و پورولتاریا با تولید انبوه منتجه از آن، و شروع استثمار جدید کاپیتالیسمی و در نتیجه آن انسجام کارگران و گذر از شیوه تولید کاپیتالیسمی به سمت سوسیالیسمی و حذف سرمایه جزئی از جبر تاریخی است، تشکیل حزب کارگران به چه درد خواهد خورد! آیا برای گذر از کمون اولیه به نظام برده داری نیز حزبی تشکیل شده بود؟! آیا برای گذر از نظام برده داری به نظام فئودالیسم حزبی تشکیل شده بود؟! آیا برای گذر از نظام فئودالیسم به کاپیتالیسم حزبی تشکیل شده بود؟! احزاب بخشی از دولتهای ملی مدرن هستند، و تنها در حضور دولتها و برای به دست گرفتن دولتها و حکومتها با رویکرد مبارزات انتخاباتی معنی دارند. آیا حزب کمونیست کارگری می خواهد حکومت کارگری را تشکیل دهد؟! آیا واقعاً اعضای این حزب همه کارگر هستند، و در بین آنها سرمایه داران، دانشجویان، دانش آموزان، معلمان، ملک داران، و ... وجود ندارند؟!
وضعیت حزب کمونیست کارگری که از ترکیب تشکیلات بسیار ضعیف و کمونیستی "سهند" و "کوموله" به وجود آورده است، و نام حزب در قالب حکومت سرمایه داری را گرفته است، بسیار خنده دار تر از رفتار احمقانه  پت و مت است! این حزب چه نقشی در برابر گاری تاریخی سوسیالیسم در سراشیبی زمان می تواند داشته باشد؟ آیا او سوار این گاری است و یا مانعی در برابر آن!
 
مالکیت خصوصی و سرمایه گذاری خارجی
مسئله را پیچیده نکنیم و تنها راجع به مالکیت خصوصی کمی بیاندیشیم؟ آیا شما می توانید کار خود را به انسان دیگری واگذار کنید، و انتظار داشته باشید که او همچون خود شما کار شما را خواهد کرد؟ آیا اگر نفع انجام کاری مستقیماً به خود من برگردد، آن کار را بهتر انجام خواهم داد، و با در صورتی که هیچ نفعی برای من نداشته باشد و تلاش کردن و عدم تلاش من هیچ فرقی به حال من نداشته باشد! آیا موافق نیستید که علت پیشرفتهای چین امروزی در دست برداشتن از اعتقادات عقب مانده مائویسم در فرستادن استادان دانشگاه برای درک حس کارگری به مرغداریها، و ... و تصویب اصول مالکیت خصوصی، و ارزش قائل شدن به سرمایه گذاری خارجی است.
در هر جایی که مالیک خصوصی وجود ندارد، و میدان پر از ریسک و رقابتی وجود ندارد، در آنجا پیشرفتی هم میسر نخواهد شد. وضعیت خودرو سازی ایران یکی از نمونه های حوزه بدون رقابت است. چه نیازی به پیشرفت در حوزه هایی وجود خواهد داشت، که در آنجا پیشرفت یا عدم پیشرفت هیچ ضرری به جایگاه آن حوزه وارد نخواهد کرد. بدترین پیکان همواره بهتر از بهترین بنز در ایران قابل فروش است، هم از لحاظ قیمت، هم از لحاظ دسترسی به تعمیرات و خدمات پس از فروش!
در کشورهای دارای سیستم کمونیستی هیچ راهی برای اجازه داده به کشورهای سرمایه دار برای سرمایه گذاری خارجی نیست. چگونه می توان به استثمار سرمایه گذاران خارجی از کارگران کمونیستی در کشور خود اجازه داد. اصولاً در سیستم کمونیستی هیج احترامی به کشورهای سرمایه داری وجود ندارد، و یک جهان یک حاکمیت ایده نظری آنهاست. جهانی کارگری بدون هیچ مزیتی برای کار بیشتر، و توجه به استعدادهای بشری! کشورهای کمونیستی همواره برای دوری از سرمایه داران به سیم خاردار کشی مرزهای خود می پردازند.
 
نظام سرمایه داری دولتی در ایران
برگردیم به نظام اقتصادی و سیاسی حاکم بر ایران! آیا شما نظام فعلی حاکم بر ایران را یک نظام ضد امپریالیستی، با سرمایه داری دولتی نمی دانید! در ضد امپریالیستی بودن این نظام، و رفتار او با گروگانهای سفارت آمریکا، و ... شبهه ای وجود ندارد. از طرف دیگر در ایران، خط راه آهن، خطوط هوایی، صدا و سیما، آب، برق، گاز، سوخت، و بسیاری از زیرساختهای کشوری دست نظام است. با اینجال بعد از 30 سال تجریه، آنها به تازگی به این نکته دست یافته اند که باید اصل 44 را در خصوصی سازی به اجرا درآورند، و به مالکیت خصوصی و سرمایه گذاری خارجی میدان بیشتری دهند. آیا نظام اقتصادی و سیاسی شما چیز بهتری از این نظام ارزانی ما خواهد کرد؟!
 
ماهی سیاه کوچولو
اجازه دهید کمی به کمونیستهای آذربایجانی همچون علیرضا نابدل، و ماهی سیاه کوچولوی صمد بهرنگی او بپردازیم! ماهی سیاهی که خنجر را در سینه دشمنش فرو می کند و به حذف فیزکی او می پردازد. علیرضا نابدلی که دست خود را در شکم پاره شده اش کرده، و روده هایش را با فریاد به بیرون می کشد!!! می خواهم بدانم علیرضا نابدل، و ماهی سیاه کوچولو چه چیز تازه و چه دیالوگ تازه ای برای ما به ارمغان آوردند. فریادهای نابدل چه تأثیری در موفقیت حرکت سیاسی کمونیستی و چپ او داشت، و ماهی سیاه کوچولو با خنجرش چه دردی از دردهای این ملت را درمان کرد؟! واقعیتش این است که هم علیرضا نابدیل و هم ماهی سیاه کوچولو در دوگماتیسم ذهنگرایی خود غرق شده بودند، و به جای دیالوگهای سازنده خنجر به کمر بسته بودند! آنها بدون هیچ قبر و مقبره ای مردند، و خنجرشان نیز پوسید! آیا می خواهید این خنجر را بار دیگر سیقل دهید، و به دست جوانان ما بدهید! زهی خیال باطل!
 
«حرکت ملی آذربایجان» و شکافهای اجتماعی موجود در جامعه ایران
در جامعه ایران به صورت واقعی شاهد یکسری شکاف اجتماعی هستیم. این شکافها عبارتند از:
-                     شکاف سنت و مدرنیته
-                     شکاف مذهبی
-                     شکاف قومیتی
 
با کمی تأمل در علل نفوذ عمقی «حرکت ملی آذربایجان» در بین ملت تورک آذربایجان، متوجه خواهیم شد که تنها علت اصلی این رویداد، توجه ملیون آذربایجانی به شکاف واقعی قومی و ملی در بین ملل ساکن و اقوام ساکن ایران است. آذربایجانیها از زمان عباس میرزا و سلسله جنگهای چندین ده ساله بین آذربایجان و امپراطوری روسیه، و عدم شرکت و کمک سایر ملل ساکن ایران در این جنگ متوجه تمایز خود با دیگران شدند. آذربایجانی ها با اینکه در جنگ ایران و عراق شرکت چشمگیری داشتند، با اینحال هیچگاه در طول تاریخ شاهد حضور غیر تورکها در جنگ حفظ مرزهای تاریخی خود نبوده اند. از طرف دیگر، آذربایجانی ها همواره شاهد دست اندازیهای کردها، فارسها، و ارمنی ها به سرزمین مادری خود و زیاده خواهی های آنها بوده اند. دست اندازی فارسهای حاکم در ایران تنها به سرزمینهای ساکن تورکها خلاصه نمی شود، و آنها مانع تورکها در داشتن رسانه های تورکی، از تحصیل به زبان مادری خود، از پیشرفتهای اقتصادی، از پیشرفتهای فرهنگی و ادبی، و ... هستند.
همه اینها باعث می شود که یک شکاف عیمق قومیتی و ملی بین تورکهای ساکن ایران و فارسهایی ایجاد شود که به هیچ وجه نمی خواهند حقوق اولیه تورکها را به رسمیت بشناسند، و مدام شعار "ایران برای ایرانیان" و "ایران برای آرییائیان"، و "ایران برای ایرانی های واقعی" سر می دهند. آذربایجان در این میان تنها و تنها سر ایران است! سری بی زبان! او نه دستی برای دستاندازی، و نه پایی برای حرکت دارد! او عضو فلج ایران است. او «آذربایجان جانباز» و معلولی است که برای حرکت به سلولهای مغزی موجود در تهران نیازمند است و ...
حرکت ملی آذربایجان با درک صحیح این شکاف موجود، و عدم ابتلا به ذهنگرایی و درک واقعیات موجود توانسته است در کمتر از 16 سال به پیشرفتهای قابل ملاحضه ای در سازماندهی ملت تورک آذربایجان برای احیای حقوق اقتصادی، اجتماعی و سیاسی خود نائل شود. زندانی شدن بیش از 16 هزار نقر در طول این 16 سال، قیام میلیونی اول خرداد 1385 در تبریز، گردهمایی های صدها هزار نفری قورلتای بابک در هفته دوم تیرماه، تظاهرات اول مهر ماه در اعتراض به نسل کشی خاموش کودکان تورک با اجبار آنها در تحصیل به زبان فارسی، تظاهرات و راهپیمایی های چند ده هزار نفری در روز جهانی زبان مادری، و ... مؤید این مطلب است که شکاف قومیتی واقعیتی انکارناپذیر در جامعه ایران است.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 15:3  توسط | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
باخیشلارین
یامان جانیمی سویوب
منی آلیب
قاچیر دیب منده ن
ایندیسه
بیلمیرم من سنم یا سن من
چر چی وه سین سیندیر
اوره یی نی آچ
کلمه کلمه سویله....
آذربایجانیم

پیوندهای روزانه
DUMANLI SAVALAN
وبلاگ حمایت از ائل دایاغی
ساوالان قیزی
تورک اوغلو
Azarbaijan Sport
تورکلر
توركي مثللر
گوزل آی اولدوزلی
turki mozikler
اوزگور
تورک دیلی و ادبیاتی
dumanli azerbaycan
آداخلی یوللار
آزیاشا آزادیاشا اینسان یاشا
اویاق
شعره اوچان قانلی دیلیم
ائل ادبیاتی
ياشيل خاتون
آذربایجان
دوزلی اوغلان
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
پیوندها
ARAZ
TEBRIZ TV
yashasin azerbaycan
TURK
urmulu
tam TURKlerin oz dilinde blog ....
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM